همه میدونن که گربه ها از آب بدشون میاد
اما همونجوری که ما آدم ها هم متفاوتیم اون ها متفاوتن
البته این معنیش این نیست که از آب بدشون نمیاد اما معنیش اینه که ممکنه مثل بقیه گربه ها از آب در نرن
قبلش یه توضیحی بدم مامان برای این که گربه ها خونه را کثیف نکنن همه چیز را جلد کرده ... یعنی چی ؟ ... یعنی روی هر چیز یه پارچه یا ملافه ای انداخته ... از مبل گرفته تا روی فرش ها
اما داستان از کجا شروع شد
شاید بهتر بود بهش میگفتم روز بد بیاری
داستان از این قرار بود که اون روز نمیدونم یکی
از گربه ها چی خورده بود و چش بود همش میو میکرد
و حالش بد بود ... و چشمتون روز بد نبینه
یکدفعه هر چی خورده بود را برگردوند 
خوشبختانه روی فرش ها مامان پارچه انداخته ... بسیار سریع پارچه را جمع کردم و چون روی فرش چیزی نبود گربه ها گذاشتم توی حموم و برای این که بیرون نیان در را بستم
پارچه را انداختم توی ماشین لباسشویی بشورم ... که در یک لحظه
صدای انفجاری از ماشین لباسشویی اومد و فیوز پرید
سریع فیوز را وصل کردم و در ماشین لباسشویی را باز کردم ببینم چشه که
دیدم دیواره ماشین لباسشویی یه نشتی کوچولو داره و آب میچیکیده روی سیم ... و سیم آب را به سمت موتور هدایت کرده و داخل موتور خیسه
سریع موتور را باز کردم و دیدم جرقه ای که زده سیم پیچ موتور را سوزونده
دوباره بدو بدو رفتم موتور را بردم برای تعمیر و با کلی خواهش و تمنا قرار شد موتور را بعد از ظهر تحویل بگیرم
برگشتم خونه و دیدم مامان بر گشته
مامان بعد از کلی دعوا و نفرین کردن من
و گربه ها چند تا ملافه دیگه آورد تا روی فرش را بپوشونیم
توی این مدت گربه ها هم آنقدر میو کرده بودن که دیگه دل همه داشت براشون کباب میشد
رفتم در حموم را باز کنم بیارمشون بیرون ... در حموم چرا دیگه باز نمیشه؟!!!! 
بله ... شیطون ها دیدن ما
دستگیره را میچرخونیم و در ها باز میشه ... پریدن و دستگیره را چرخوندن و در را از داخل بستن
رفتم و جعبه ابزار را آوردم ببینم از کجا میشه در را باز کرد و به داخل حموم دسترسی پیدا کرد که دیدم تمام پیچ ها از سمت داخل حمام هستش
حمام ۲ تا پنجره داشت یکی بالای در و یکی رو به حیاط .... چون دیدم اگر پنجره بالای در بشکنه ممکنه بریزه روی گربه ها و پنجره حیاط یه تاقچه داره که شیشه ها روی اون میریزن رفتم و از حیاط شیشه را بشکونم
حالا گربه ها مدام داشتم میو میکردن و التماس که از اونجا بیاریمشون بیرون
اول توری روی پنجره را باز کزدم و بعدش شروع کردم به ضربه زدن به شیشه تا بشکنه
سعی میکردم ضربه محکم نباشه که مبادا شیشه ها پرت بشه ...
اما حالا مگه شیشه میشکست
اما وقتی به شیشه ضربه میزدم صدای گربه ها آروم بود .. و به محظ این که چند لحظه ضربه نمیزدم صدای گربه ها به آسمون میرفت و با قدرت بیشتری التماس میکردن که از اونجا بیاریمشون بیرون ... معلوم بود از اون صدا ها خیلی میترسیدن
بالخره شیشه شکست و صدای ریختن شیشه به پایین همه جا پخش شد
سریع پنجره را باز کردم و از اونجا داخل را نگاه کردم ... دیدم هیچکدوم نیستن ...
داشتم فکر میکردم پس این ها کجان
صداشون کردم و دیدم چشمای معصومشون
از زیر حوله من در اومد و تا اینکه چشمشون به من افتاد شروع به میو کردن و پریدن به سمت من کردن
از ترس این که مبادا شیشه دست و پاشون را ببره سریع پریدم توی حموم و در را باز کردم
اون ها هم با شادی اومدن توی خونه و انگار نه انگار
مشغول شیطونی بازیگوشی شدن
خوشبختانه چیزیشون نشده بود 
بعدش سریع از داخل حموم یه صندلی گذاشتم و قاب شیشه را باز کردم و بردم یه شیشه سفارش دادم و برگشتم و شیشه را سرجاش بستم
و داشتم با خودم فکر میکردم چه روز بدی بوده
بعد از اون همه بدو بدو گفتم برم یه دوش بگیرم
مامان هم رفتش برای خرید
گربه ها هم که هر جا من برم همونجا هستن پشت در حموم نشسته بودن و میو میکردن و تا من در را باز میکردم و آب را میدیدن در میرفتن و تا من در را دوباره میبستم میومدن پشت در حموم میو میکردن
دیگه بهشون توجه نکردم
و مشغول حموم شدم ... بعد از این که خودم را شستم و خشک کردم وقتی اومدم بیام بیرون
نه ..... دوباره .... نه 
آره در حموم به روی من بسته بود . ایندفعه من توی حموم گیر کرده بودم
کی در حموم را بسته بود؟ ... معلومه دیگه همون گربه ها
حالا اون ها از بیرون میو میکردن و من از توی حموم ... تا این که مامان اومد و در حموم را باز کرد
و من هم حالا حس گربه ها رو درک میکردم و داشتم بالا و پایین میپریدم
اینم عکس کوچولو ها هستش وقتی تازه یه ماه بودن
البته الان دیگه ۶ ماهشون شده